ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
128
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
- برگرديم آقايان ؟ ما گفتيم نه : راهتان را ادامه بدهيد . يك دفعه ديديم كه در وسط رودخانه هستيم و اسبها سخت دست و پا مىزنند و سعى مىكنند كه خود را به آن طرف رودخانه برسانند . اين دفعه حمام ما كامل شد ، ولى از آب نيز گذشتيم . در آن سوى رودخانه ، ژروم جعبهى فشنگها را از بالاى بارها برداشت و در مشمعى كه آب از آن نفوذ نمىكرد پيچيد و جايش را محكم كرد . خوشبختانه آنها نيز به سلامت از آب گذشتند . زمينهاى آن طرف رودخانه پر از جويبار و حفرههايى بود كه براى آبيارى برنجزارها درست كرده بودند و در آنها آب انداخته بودند . شب بود كه ما گرسنه و تا دلتان بخواهد خيس آب به ايستگاه نادرشاه « 1 » رسيديم . اين ايستگاه با تمامى ايستگاههايى كه تا اينجا سر راه ديده بوديم ، فرق داشت . بالاى در اتاقكى بود كه با حصير ، بام بالكن آن را پوشانده بودند و در مجموع شبيه برجى بود كه از يك پلكان داخلى مىشد به آنجا راه يافت . در قسمت حياط موازى با جاده يك رديف اتاق قرار داشت كه اتاقها نسبتا تميز ولى بسيار تنگ و كوچك بودند . مسئول ايستگاه كه مسلمان واقعا شريفى بود ، تخممرغ ، كره ، نان و قارچهاى بزرگ به ما فروخت و آن شب از دولت سر او توانستيم به جاى ساردينهاى لعنتى كه خوردن دايمى آنها دلمان را به هم مىزد ، نيمروى خوشمزهيى تهيه و با پشتبند نوشيدنى و چاى داغ ، نوش جان كنيم . خود او نيز در اين ضيافت كريمانه بر سر سفره نشست ، بعد بلند شد ، شب خوشى براى ما آرزو كرد و به بالاخانهاش روانه گرديد . ضمنا موقع رفتن سفارش كرد كه در اتاقمان را محكم ببنديم ، توصيهيى كه در مورد ما زايد بود . فرداى آن روز نيز صبح تا شب يك ريز باران آمد و به زحمت مىتوانستيم در سمت چپ ، كوههاى كر و در سمت راست كوههاى باباقتپه « 2 » را تشخيص دهيم . موقعى كه داشتيم از ايستگاه حركت مىكرديم ، عدهيى زندانى محكوم به اعمال شاقه را ديديم كه در خرابههاى يك خانهى قديمى تاتار اطراق كرده بودند . دست و پا و گردن آنها را چنان
--> ( 1 ) . Nader - Chah ( 2 ) . Babag - Tapa : تصور مىرود باباقتپه همان كوههاى بابا داغ باشد كه نويسنده به اين صورت شنيده و يا نام ديگرى از همان كوهها است . م .